پارت صد و هشتاد و دوم :

شب با دو مبارزه از راه رسیده بود؛ مبارزه‌ای که بامداد، مزدک را به آن دعوت کرد و دیگری مبارزه‌ای خاموش که میان رامی و هومن برپا شده بود. یکی از دو حریف دست دیگری را گرفته و با هر زوری مانع از فرار دست ظریف دیگری شده و آن دست ظریف دائم با ناآرامی در مشت مردانه‌ای به دنبال راه فرار خود بود؛ اما در آخر رامی که مهر عدم‌موفقیت به پیشانی‌اش کوفته شد آن لحظه توانست دستش را آزاد کند که هومن بی‌تÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    1

    فک کنم پوریاست؟! از طرف مهدیار اومده دخترمون رو بپاد ؟!🤔 نمیدونم والا

    ۹ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    خودشه.. پوریا

    ۹ ماه پیش
  • فیونا

    0

    قلبم براشون...🥺❤️ 🩹:))) مرد مرموز قصه ی ناجوری؟🫣

    ۱ سال پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    مزدک پایدار🫣🔥

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️